خاطرات یک سکوت

روژیار: مدتی از این دنیای مجازی البته نه بر حسب اراده  خود بلکه به مانند همیشه براثر جبر روزگار بالاجبار فاصله گرفتم و همین امر باعث شد که تعدادی از دوستان محبت کنند و کامنتهای متعددی در این صفحه گذاشتند و بر حقیر منت نهادند که از همینجا دست یکایکشان را می بوسم و برایشان آرزوی شادکامی و بهروزی دارم.

در چند ماه گذشته به جمع آوری برخی از آثار سالهای گذشته ام پرداختم که در پستویی سالهاخاک می خورد و همیشه نگران این بودم که در پیچ و خم روزگار و زندگی گُم و یا معدوم شوند. و بیشتر نگرانیم از این بود که روزی روزگاری برای تامین معیشت کم بیاریم و مجبور به حراج آن شوم . خدا کمک کرد و تونستم بخشی از آنها را ساماندهی کنم و بخش دیگر را به زمان بعد موکول نمایم؛ که البته اگر خدا کمک کند و مشغله ی کاری و فکری رخصت دهد و از همه مهمتر امور مالیه بهبود یابد، آن را تحت عنوان" خاطرات یک سکوت" به چاپ برسانم. بگذریم، در هفته گذشته فرصتی دست داد و در فرهنگسرای نیاوران از نزدیک شاهد هنرنمایی هنرمندان کردستانبودم. به حقیقت فرصت شایانی بود برای حقیر که فارغ از قیل و قال اداری و هزار کوفت و زهرمار به تماشای قامت رعنای جوانان کُرد بنشینم و از همه زیباتر دل به هنر موسیقای کردی بسپارم که برایم بسیار لذت بخش بود. نکته جالب برام این بود که نیاوران که زمانی سایه کردها را اگر پیدا می شد در آن دورو برا با تیر می زدند اینک به صحنه حضور هنرمندان کرد آراسته شده و پایتخت نشینان چه مشتاقانه گروه گروه به تماشای غرفه های کردستان می آمدند و با هنرمندان کردستانی به گفتگو می نشستند. از انصاف هم دور نشویم کردهای مقیم مرکز نیز الحق والانصاف سنگ تمام گذاشتند. چه با تاج گلی که در مراسم افتتاحیه آوردند و چه حضور پررنگشان در طول هفته در جای جای فرهنگسرا نمودی آشکار داشت.

بگذریم این نوشته را آوردم که دوستان بدانند در این مدت چرا نبودم. ناگفته نمونه که چند روزی را هم به مسافرت رفتم تا از قیل و قال سیاست هم دور باشم شاید این برای سلامتی هم خوبه. دوستان منتظر نکته های جالب خاطرات یک سکوت باشند به امید آن روز... بدرود

خدانگهدار

 

/ 0 نظر / 17 بازدید