یادی از استاد محمد قاضی

به گزارش خبرنگار بخش رسانه خبرگزاری بین‌المللی کُردپرس، شبکه سراسری رادیو فرهنگ در ساعت 30/21 شب پنج شنبه بیست و نهم دی ماه جاری در برنامه زنده «بوتیقا» به معرفی زندگی و آثار استاد «محمد قاضی» مترجم تأثیرگذار و نام‌آشنای کُردستان و ایران در سالگرد درگذشتش پرداخت.

در برنامه «بوتیقا» که از شبکه سراسری رادیو فرهنگ در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران تولید و پخش می شود، ترجمه‌های خوب و خاطره‌انگیز «محمد قاضی» و آثار ارزشمند، وزین و ماندگار این نویسنده و مترجم مطرح بررسی شد.

در این برنامه رادیویی، زندگی نامه کامل استاد «محمد قاضی» خوانده شد و از نگاه «عبدالله ‌کوثری« و «مهدی غبرایی» در سالگرد درگذشت محمد قاضی، به نقش و جایگاه والای این مترجم تأثیرگذار و سرشناس و تأثیرش بر ادبیات ایران پرداخته شد.

«محمد قاضی» در روز 12 مردادماه سال 1292 در شهر مهاباد متولد شد و به‌رغم این‌که هیچ‌گونه تحصیلات آکادمیکی را طی نکرد؛ اما به‌صورت تجربی زبان‌های انگلیسی و فرانسه را آموخت.

او در مجموع نزدیک به 70 کتاب را به زبان فارسی برگرداند. «کلود ولگرد» ویکتور هوگو در سال 1317 اولین اثری است که قاضی ترجمه کرد. «زارا» (داستان تألیفی) در سال 1319، «سپیددندان» جک لندن در سال 1331، «جزیره‌ پنگوئن‌ها»ی آناتول فرانس در سال 1330، «شاهزاده و گدا»ی مارک تواین در سال 1333، «شازده کوچولو»ی آنتوان سنت اگزوپری در سال 1333، «ساده‌دل» ولتر در سال 1333 و «زوربای یونانی» نیکوس کازانتزاکیس نیز از جمله آثار او هستند.

استاد «محمد قاضی» که با ناراحتی حنجره دست به گریبان بود، در روز 24 دی‌ماه سال 1376 در شهر تهران درگذشت. این مترجم توانا قبل از درگذشتش در گفت و گویی با «مناف ایران پناه» که از صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران مرکز مهاباد پخش شد، گفته بود که همواره به کُرد بودن خود افتخار می کند و آروزمند است وقتی که درگذشت، در شهر مهاباد به خاک سپرده شود. به همین منظور بر اساس وصیت خودش پیکر پاک این مترجم پس از انتقال به زادگاهش با حضور شمار زیادی از هموطنان و همزبانان وفادارش در مقبره الشعرای شهر مهاباد در کنار استادان «هه ژار» ، «هیمن» ، «خاله مین» و «ماملی» در خاک کُردستان آرام گرفت.

در این برنامه «عبدالله کوثری» با اشاره به جایگاه «محمد قاضی» در ادبیات ترجمه، گفت: سرآغاز ترجمه ادبی ما به اواسط دوره قاجار و نیمه عصر ناصری برمی‌گردد که ما در آن زمان ترجمه‌های خوبی چون ترجمه میرزا حبیب اصفهانی از «حاجی‌بابا» و ترجمه محمدطاهر قاجار از «سه تفنگدار» و «کنت مونت کریستو» و «اتللو» با ترجمه ناصر‌الملک قراگوزلو را می‌بینیم که این‌ها نسل اول ترجمه‌اند. بعد که جلوتر می‌آییم، در اواخر قاجار و اوایل پهلوی، ترجمه رمان زیاد نیست که شاید به دلیل جو موجود باشد. قاضی از اواخر دوره رضاشاه شروع به ترجمه می‌کند و اولین کتاب او در سال 1317 منتشر می‌شود که رمان «کلود ولگرد» از ویکتورهوگوست.

این مترجم ترجمه این رمان را خاطره‌انگیز خواند و گفت: ‌من این رمان را وقتی یازده‌ساله بودم، خواندم و یقین دارم یکی از کارهایی که مرا به رمان و ادبیات ترجمه تشویق کرد، همین کتاب بود. بسیاری از نویسندگان و مترجمان نسل من همین خاطره را از قاضی دارند؛ بنابراین یکی از مهم‌ترین کارهای قاضی این بود که چند نسل را با کتاب آشنا و کتاب‌خوان کرد.

کوثری عنوان کرد: مهم‌ترین ویژگی محمد قاضی این بود که خیلی راحت حال و هوای کتاب را در زبان اصلی درمی‌یافت و می‌توانست آن را به زبان مقصد بازگرداند. این در حالی بود که در زمانی که قاضی ترجمه می‌کرد، از نقد ترجمه و شیوه‌ها و تئوری‌های ترجمه خبری نبود؛ اما او با شمی که داشت، به خوبی می‌توانست زبان ترجمه را پیدا کند. این در ترجمه «دن کیشوت» که شاهکار اوست، تا ترجمه‌هایش از ماکسیم گورکی و نیکوس کازانتزاکیس وجود دارد.

وی علت جذب شدن مخاطب به ترجمه‌های قاضی را هم‌خوانی زبان او با متن خواند و گفت: یکی از چیزهایی که مخاطب را به آثار او جذب می‌کرد، جدا از شیوایی و فاخری زبانش، این بود که در آثار او زبان با متن هم‌خوانی پیدا می‌کرد و خواننده را زده نمی‌کرد. خواننده‌ای که اهل کتاب باشد، می‌فهمد که مترجم زبان کتاب را پیدا کرده است یا نه. من هنوز برخی از صحنه‌های کتاب «کلود ولگرد» را یادم هست؛ بی‌آن‌که از زمانی که آن را خوانده‌ام، نگاهی دوباره به آن انداخته باشم.

کوثری افزود: قاضی نه تنها زبان فارسی را به خوبی می‌دانست؛ بلکه شم نویسندگی هم داشت. او زبانی داشت که زبان آفرینش بود، زبان خشکی نبود و خیلی راحت خودش را از تأثیر نحو زبان مبدأ رها می‌کرد و فارسی می‌شد.

این مترجم همچنین تأکید کرد: یکی از ویژگی‌های مترجمان نسل قبل از ما یعنی کسانی چون محمد قاضی‌، رضا سیدحسینی‌، نجف دریا‌بندری‌ و ابوالحسن نجفی این بود که در تربیت سنتی که داشتند، فارسی‌خوان و فارسی‌دان می‌شدند؛ یعنی همه آن‌ها فارسی را به خوبی می‌دانستند. بدیهی است که مترجم باید زبان خارجی را خوب بداند؛ اما آن‌چه در آفرینش ترجمه اثر دارد و ترجمه را از کاری مکانیکی به هنر تبدیل می‌کند، این است که مترجم بتواند در زبان خودش آفرینش کند. این عنصر اصلی، یعنی احاطه به زبان فارسی و توانایی آفرینش زبان که ترجمه را از سایه زبان مبدأ بیرون بیاورد و در زبان مقصد به آن هویت ببخشد، در اکثر کارهای جوانان ما غایب است و این راز موفقیت قاضی بود.

کوثری سپس با اشاره به ترجمه‌های محمد قاضی گفت: قاضی 70 ترجمه دارد که من 45 کار او را خوانده‌ام و کم‌تر کسی است که من این‌قدر آثار او را خوانده باشم. قاضی آثار بسیاری ترجمه کرده و با توجه به این‌که شغل اصلی او ترجمه نبوده و کارمند بوده، از بیش‌تر مترجمان حرفه‌ای، کارهای بیش‌تری را ترجمه کرده و دلیلش این بوده است که وقتی قلم بر کاغذ می‌گذاشت، می‌دانست چه می‌خواهد بنویسد و تسلط داشت.

او در ادامه درباره‌ تأثیر قاضی بر ادبیات ما گفت: قاضی در ادبیات ما هم اثر گذاشته است. او دامنه گزینش کتاب‌هایش خیلی وسیع است. من با یک نگاه خیلی شتاب‌زده به اسامی نویسندگانی که ترجمه کرده و در کتاب «دمی با قاضی» نام آن‌ها آمده است، می‌توانم بگویم او از مترجمانی با ملیت‌هایی چون فرانسوی،‌ آمریکایی‌، چک‌، ایتالیایی‌، ارمنی‌، دانمارکی‌، انگلیسی‌، یونانی‌، اسپانیایی‌، اتریشی‌، روس‌، برزیلی و لهستانی ترجمه کرده است و این نشان می‌دهد که قاضی مشی واحدی در ترجمه ادبی نداشته؛ بلکه کتابی را که می‌پسندیده، ترجمه می‌کرده است. او آدمی هم نبود که سفارشی بپذیرد و ترجمه را به سفارش ناشر انجام دهد.

عبدالله کوثری گفت: بخشی از این 70 کتاب، کتاب‌های درجه یکی نیستند. بسیاری از این کتاب‌ها متوسط هستند. البته او کارهای بسیار خوبی چون «زوربای یونانی»، «آزادی و مرگ» و «مسیح بازمصلوب» را از نیکوس کازانتزاکیس ترجمه کرده است. اما اگر قاضی مترجمی بود که هدفمند‌تر ترجمه می‌کرد و با توجه به این‌که او از فرانسه بازمی‌گرداند، اگر صرفا در ادبیات فرانسه متمرکز می‌شد، ما امروز 70 کتاب از ادبیات فرانسه داشتیم؛ چون یکی از مشکلات ترجمه ما همین پراکندگی در انتخاب آثار است. ما هنوز بسیاری از آثار کلاسیک فرانسه در قرن 17 و 18 را ترجمه نکرده‌ایم؛ در حالی‌که که اگر قاضی روی همین ادبیات فرانسه متمرکز می‌شد، با شیوایی نثری که داشت،‌ گنجینه بزرگی به دست ما می‌داد. سلیقه قاضی در ترجمه خیلی بالا و پایین دارد. البته او در مصاحبه‌هایش گفته که من به پیام کتاب توجه می‌کنم و کتابی که ترجمه می‌کنم، باید پیامی اجتماعی و انسانی داشته باشد. این نوع نگاه سبب شده که برخی از کتاب‌های او از صرف ارزش ادبی داشتن دور شود و برخی از کتاب‌هایش خیلی درخشان نباشد. برای مثال، قاضی سراغ کسانی چون آندره مالرو نرفت و به جای آن، کارهایی از چک یا لهستان را ترجمه کرده است.

این مترجم همچنین گفت: البته گفتن این‌که همه‌ کارهایی که قاضی انجام داده، کارهای درجه یکی نیستند، به این معنا نیست که او آثار اثر‌گذاری را ترجمه نکرده است. برای مثال، ترجمه او از «مفهوم انجیل‌ها» برای من خیلی اثرگذار بود و قاضی آگاهانه و ناآگاهانه بر روی مترجمان بعد از خودش اثر داشت. نثر شفاف و روان او بود که ما آثار را می‌خواندیم و لذت می‌بردیم.

کوثری همچنین خاطرنشان کرد: در سال‌های 51 ‌ـ 52 که من تصمیم به ترجمه گرفتم، هیچ تئوری ترجمه‌ای نخوانده بودم؛ اما می‌دانستم ترجمه چیست. کسی هم روی کارهایم اثر نگذاشت که ایراد بگیرد که بخشی را باید این‌گونه می‌نوشتی. این از آن‌جا بود که ما کارهای کسانی چون رضا سیدحسینی‌، نجف دریا بندری‌ و محمد قاضی را خوانده بودیم. من فارسی نوشتن را از خلال خواندن همین کارها یاد گرفته بودم. آن‌ها ما را با فارسی خوب آشنا کرده بودند و ذوق فارسی خواندن را بالا برده بودند. وقتی شما کار درجه دو بخوانید، کارتان افت می‌کند و من خوشبخت هستم که بگویم در شانزده‌سالگی می‌فهمیدم اثری در ترجمه خوب است یا نه. این‌ها به برکت نوشته‌های قاضی و به‌آذین بود. چیزی که امروز دارد از یاد می‌رود و با تئوری‌های عجیب و غریب توجیه می‌شود، دست کم گرفتن زبان فارسی است که برخی در شعر و داستان و ترجمه می‌گویند ما نمی‌خواهیم به استبداد زبان تن بدهیم؛ این مانند جُک می‌ماند. کسانی چون قاضی از «تاریخ بیهقی» خوانده بودند و زبان‌شان استعداد آفرینش ادبی داشت.

در ادامه این برنامه «مهدی غبرایی» هم درباره‌ محمد قاضی گفت: محمد قاضی از مترجمان پیشکسوت ادبیات ایران است. او در مکتب ادبیات قدیم درس خوانده بود و تسلط چشم‌گیری به زبان فارسی داشت که اگر عیب و ایرادی هم در درک مفهوم زبان خارجی داشت، آن را با زبان خود جبران می‌کرد.

این مترجم درباره‌ آثاری که محمد قاضی به فارسی برگردانده است، گفت: ‌قاضی بیش‌تر به سراغ نویسندگانی رفته که سبک روایی دارند و به دنبال رمان نو نیامده است؛ چون خود او هم در مصاحبه‌هایش گفته که شعر نو فارسی را به حساب نمی‌آورد و در ترجمه‌ هم سلیقه‌اش بیش‌تر متوجه متن‌های روایی بوده است. به عنوان نمونه، درخشان‌ترین ترجمه قاضی «دن کیشوت» است که داستان‌گویی در آن اهمیت زیادی دارد، یا برای مثال، او به سراغ جک لندن رفته یا از نیکوس کازانتزاکیس ترجمه کرده است که داستان در آثار آن‌ها اهمیت زیادی دارد و از کسانی چون مارگریت دوراس یا آلن رب گریه که در آثارشان پیرنگ اهمیت ندارد و رنگ‌آمیزی کلمات مهم است، ترجمه نکرده است.

او همچنین درباره زبان محمد قاضی در آثارش گفت:‌ وقتی مترجم بتواند فضا و لحن متن اصلی را درک کند، هرچه فارسی‌نویسی‌اش شیواتر و سلیس‌تر و روان‌تر باشد، خواننده را بیش‌تر جذب می‌کند. قاضی با تسلط به زبان فارسی و شیرین‌زبانی خاص خودش مخاطب را جذب می‌کرد. شخصیت او هم همین ویژگی شیرین‌زبانی را داشته است.

غبرایی افزود: قاضی به گفته خودش، به متن اصلی وفادار بوده است. من ترجمه‌های او را با متن اصلی مقایسه نکرده‌ام؛ اما ترجمه او از «سپیددندان» را دستم گرفتم بخوانم، که شاید دوباره آن را ترجمه کنم؛ ولی دیدم او آن‌قدر این کتاب را شیوا و روان ترجمه کرده که لازم نیست با متن اصلی مقایسه کنم و دلیلی هم برای ترجمه دوباره آن وجود ندارد. ترجمه محمد قاضی، ترجمه معتبری است. اما در کارهای متأخر او به دلیل بالا رفتن سن، درجه دقتش کمی پایین می‌آید. برای مثال، من ترجمه او را از کتاب «حلقه سوم» از نظر ترجمه کار برجسته‌ای ندیدم و این کتاب به خوبی و اعتبار کارهای دیگرش نیست. نسل ما بعد از نسل مترجمانی چون محمد قاضی‌،‌ رضا سیدحسینی و ابوالحسن نجفی است و حلقه‌ی واسط ما با آن‌ها نجف دریابندری و سروش حبیبی هستند و بعد از آن‌ها، من، عبدالله کوثری، مهدی سحابی و‌ منوچهر بدیعی هم بعد از این نسل قرار داریم. کسانی چون فرزانه طاهری و نیره توکلی هم ترجمه‌های خوبی انجام داده‌اند. ما از سنین نوجوانی و جوانی هرچه دست‌مان رسیده، خوانده‌ایم؛ رمان، فلسفه، علوم اجتماعی، سیاست و شاخه‌های علوم انسانی. من معتقدم کسی که علاقه‌مند است، هرچه بخواند، بهتر می‌تواند ترجمه کند. مترجم باید با فرهنگ و آداب ملتی که از آن ترجمه می‌کند، آشنا باشد؛ با سینما‌، موسیقی و نقاشی آشنا باشد؛ وگرنه کار او خوب از آب در نمی‌آید. اگر آشنایی با فرهنگ مبدأ نباشد، برداشت درستی از اثر انجام نمی‌شود.

به گزارش کُردپرس، شبکه سراسری رادیو فرهنگ در ساعت 30»2 ظهر روز شنبه دهم دی ماه جاری در برنامه «نیستان» به معرفی استاد «حسن کامکار» و گروه موسیقی کامکارها به سرپرستی موسیقیدان سرشناس کُرد «هوشنگ کامکار» پرداخت. در برنامه «نیستان» که از شبکه سراسری رادیو فرهنگ در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تولید و پخش می شود، گورانی های فولکلوریک کُردی «گه لاویژ» و «سنجانه» از آثار ارزشمند و ماندگار گروه موسیقی کامکارها با تنظیم و صدای «ارسلان کامکار» پخش شد. «ارسلان کامکار» آهنگساز، خواننده و نوازنده عود گروه موسیقی کامکارها و نوازنده ویولن اول ارکستر سمفونیک تهران و سرگروه نوازندگان ارکستر سمفونیک می باشد.

/ 1 نظر / 14 بازدید
Socks va HTTPS

فروش وی پی ان و ساکس (عبور از سایت های فیلتر شده مثل فیس بوک و غیره بدون پايين آمدن سرعت اينترنت) ماهیانه فقط 5000 تومان با تست !! اطلاعات بیشتر و شرایط و تست و نحوه ی خرید در سایت ما : سایت : www.bifilter9.tk تلفن : 09174905983 ایمیل و آی دی : vpnarzan@ymail.com بعد از فیلتر شدن : www.bifilter10.tk ============================== دوست عزیز من یک نرم افزار میفروشم که با آن میتوانید به صورت نامحدود و رایگان به شماره های ایرانسل اس ام اس بفرستید !!!! مزایای این نرم افزار این است که میتوانید از هر شماره ای که میخواهید اس ام اس بفرستید !!!!! مثل : 0912345679 یا 111111111111 یا هر شماره موبایل دیگری ! برای اطمینان شما از صحت برنامه برای شما امکان تست از این نرم افزار را گذاشته ایم ! قیمت 20 هزار تومان برای یک عمر میباشد جهت تست نرم افزار لطفا شماره فرستنده اس ام اس + شماره گیرنده اس ام اس (شماره خودتون * ایرانسل*) + متن اس ام اس رو به تلفن ما و یا به ایمیل ما ارسال کنید yahoo id + Email : vpnarzan@ymail.com tell : 09174905983 site : www.vestook.com/sms