مرگ مغزی آتنا قجر لحظه ای برای اندیشیدن/ یحیی صمدی

روژیار: هشت روز است «آتنا قجر» به دلیل مرگ مغزی در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان بعثت سنندج از دنیای معصوم و کودکانه‎اش بی‎خبر است اما زندگی هنوز جریان دارد و امیدها قطع نشده و نخواهد شد.

آتنا، به دلیل عارضه لوزه تحت عمل جراحی قرار گرفت اما بعد از این عمل دچار مرگ مغزی شدو دفتر زندگی او در دوران پرنشاط کودکی مقرر شده که بسته شود.
اجازه دهید خاطره‎ای واقعی برایتان تعریف کنم که بی‏ارتباط با اصل موضوع نیست. در دوران نوجوانی یک تیم فوتبال محله‎‏ای داشتیم و هر روز نزدیک‎های غروب در مکانی که نزدیک میدان گاز فعلی سنندج است بازی می‎کردیم و در طول هفته 2 یا 3 بار پیرمردی از آبیدر (از طرف آبیدر بزرگ خضر زنده) برمی‏گشت و از کنار ما می‎گذشت و ما بعضی وقتها خرگوشی یا کبکی که شکار کرده بود را آویزان به کوله‎پشتی‎اش مشاهده می‎کردیم؛ چون این پیرمرد کوهنورد یک اسلحه شکاری همیشه همراهش بود؛ اضافه کنم آن روزها افراد معدود و اندکی در طول هفته به کوهنوردی و کوهپیمایی می‎پرداختند و بیشتر مردم فقط روزهای جمعه یا تعطیل به دامنه کوه یا به کوهنوردی در آبیدر می‎رفتند .
به هر حال با پیرمرد آشنا شده بودیم و این انسان بزرگوار که اینک به رحمت خدا رفته است هر وقت از کنار ما رد می‏‎شد خسته نباشید و احوال‎پرسی می‎کرد و از گیاهان و گلهای خوشبویی که در دامنه کوه چیده بود ما را هم بی‎بهره نمی‎کرد. دو سه سالی گذشته بود که چند باری او را بدون در دست داشتن اسلحه شکاری در حال برگشت از کوه مشاهده می‎کردیم و این موضوع برای ما جای سوال داشت. تا اینکه یک روز در حین سلام و احوالپرسی دلیلش را از وی سوال کردیم... ما فکر می‎کردیم اسلحه‎اش را گرفته‎اند و اجازه شکار ندارد یا چشمهایش ضعیف شده و قدرت بیناییش کم شده، اما خودش چیز دیگری گفت که دقیقاً بعد از گذشت سالها یعنی در سال 1381 معنی و مفهوم واقعی آن را درک کردم و فهمیدم که چه کار بزرگی کرده است و ای کاش همه انسانها به چنین روحیه و فکر ارزشمندی می رسیدند.
پیرمرد که متاسفانه نامش را فراموش کرده‎ام برایمان تعریف کرد: از وقتی که بازنشسته شدم همانگونه که خودتان می‎بینید بیشتر اوقات را به کوه می‎روم (البته سالها به کوهپیمایی فعالیت داشته‎ام) اما در دوران بازنشستگی این روند سرعت بیشتری به خود گرفت و جواز اسلحه‎ام را نیز تمدید کردم و فقط اجازه شکار حیواناتی مانند خرگوش و کبک به من داده شد و همیشه در طول مسیر، اگر به خرگوش یا کبکی برخورد می‎کردم شکارشان می‎کردم؛ اما در یکی از روزها که از «کانی ماماتکه» از راه کمربندی کوه آبیدر بزرگ به «خضر زنده» می‎رفتم در نزدیکی «دۆڵ ئه‌سپان» دو کبک را دیدم که نشسته بودند و من به طرف آنها شلیک کردم و تیر به هردوی آنها اصابت کرد وقتی بالای سرشان رفتم یکی از آنها دردم مُرده بود و یکی دیگر به دلیل اصابت ساچمه تیر چند متری آن طرف‎تر افتاده بود اما هنوز زنده بود بلندش کردم دیدم به من نگاه می‎کند و در این حین قطره اشکی از چشمش جاری شد و او نیز مُرد.
خیلی تعجب کردم چرا که چنین چیزی را تا به حال ندیده بودم و خیال می‎کردم به دلیل اصابت گلوله و مردنش شاید به نوعی ... و اشک نباشد اما آنها نزدیک لانه خودشان نشسته بودند و شلیک من در واقع به زندگی جمعی و خانوادگی آنها پایان داده بود.
وقتی به طرف لانه آنها که چند متر بالاتر از محل حادثه بود رفتم با کمال تعجب چند جوجه کبک را دیدم که 2-3 ساعتی بیشتر نبود از تخم خارج شده بودند چون هنوز پوست تخم کبکها آنجا بود و من تازه فهمیدم که کبکی که در آخرین لحظات جان داده مادر جوجه‏کبک‎‏ها بوده است و این آب چشم، اشکی بود که برای جوجه‏هایش ریخت... و من از کرده خود سخت پشیمان و نفرت از خودم سراسر وجودم را فراگرفت. همانجا اسلحه‎ام را با تمام توان به زمین کوبیدم و آن را شکستم و با خود عهد کردم که دیگر هیچ وقت شکار نکنم و همراه نداشتن اسلحه‎ام که شما پرسیدید به این علت است.
این داستان را از زبان پیرمردی برایتان تعریف کردم که آن روز نزدیک 15 نفر از نوجوانان محله حاجی‏آباد سنندج آن را شنیدند و شاید آنها آن را فراموش کرده باشند؛ اما می‏‎خواهم اعتراف کنم دقیقاً بعد از سالها مفهوم و درک واقعی این موضوع را در سال 1381 در بیمارستان بعثت سنندج بر بالین دخترم «ژوان» که به کما رفته بود و در بخش ICU کودکان آرمیده بود برایم معنا پیدا کرد و آن روز تازه پس از گذشت سالها برای آن کبک گریستم و...
امروز دوباره با دیدن عکس «آتنا قجر» و صحبت با پدرش برای چندمین بار بعد از سال 81 دوباره گریستم و دوباره احساس و مفهوم سخنان پیرمرد و وضع حال آن کبک برایم زنده شد. راستی احساس شما چطور است و باید احساس دیگر انسانها نسبت به وقایع دور و برشان چگونه باشد؟ آیا احساس پدر و مادران ویتنامی، فلسطینی، عراقی و به ویژه کُردهای حلبچه را می‏شود درک کرد که در جلو چشمانشان آنها را از دست دادند؟ آیا شرایطی را که بر «عمر خاور» در شیمیایی کردن حلبچه توسط رژیم بعث که پرپر شدن فرزندان خود را مشاهده کرد و نوزادش را در آغوش گرفت تا زنده بماند می‎شود درک کرد. قطعاً پاسخ مثبت است و مطمئنم با دیدن تصاویر کودکان و نوجوانانی که در زیر آوار بم و یا دیگر نقاط جهان که از طر  یقتصاویر تلویزیونی یا به صورت عکس دیده‎اید احساس همدردی کرده‎اید و بارها اشک ریخته‎اید.
پس چرا ما ایرانی‎ها با این همه احساس و داشتن تمدن و تاریخ کهن از تاریخ درس نمی‎گیریم و باید باز هم با غفلت‎ها و کم و کسری‎هایی که معلوم نیست ریشه از کجا دارد و سبب آن چیست باید شاهد پرپر شدن فرزندان این دیار باشیم، آیا «آتنا قجر» در این فصل زیبای خداوندی باید مشغول بازی کردن با عروسکهایش در حیاط منزلشان می‎بود یا در اطاقی مخوف بدون حرکت آرمیده باشد؟ باید شادمانه مشغول بازی و سرگرمی بود و مادر و پدرش را صدا می‎کرد یا باید پدر و مادرش از پشت پنجره حسرت بوسیدن او را در دل داشته باشند.
اگر مشکلی که برای «آتنا» پیش آمده براساس سهل‎انگاری باشد در کشورمان در این حوزه چقدر سهل‌انگاری شده است یا باز هم خواهد شد آیا مادری را که در یکی از بیمارستانهای سنندج در حین زایمان خود و نوزادش تلف شدند را چه کسی باید جوابگو باشد و آیا این مشکلات و این حوادث روزی در کشور ما و به ویژه در استانهای محروم پایانی خواهد داشت؟
در این دو سه روز گذشته مرگ مغزی «آتنا» کودک سه ساله سنندجی به یکی از اخبار مهم رسانه‎ها تبدیل شده و بیشتر رسانهها به گونه‎ای درست و منطقی آن را بازتاب و تحلیل کردهاند و فکر می‎کنم بیشتر این رسانه‎ها هدفشان اصلاح وضعیت مراکزی بوده که با سلامت انسانها سر و کار دارند اما این نکته را هم نباید فراموش کرد که در پی پیش آمدن این حادثه نباید زود قضاوت کرد و با احساسات حکمی را صادر کرد و این بر عهده متخصصین است.
البته پدر «آتنا»، «جواد قجر» می‎گوید: 3 خرداد ماه جاری دخترم را برای جراحی لوزه به کلینیک آرا سنندج بردم و به آنها گفتم امکان این عمل در این کلینیک وجود دارد؟ آنها گفتند: این عمل، عمل ساده‎ای است و جای نگرانی نیست اما در کمال تاسف بعد از عمل اعلام کردند که مشکلی جزیی برای دخترم پیش آمده است و این مشکل جزیی به مرگ مغزی دخترم منجر شد و من از آنها شکایت کرده‎ام و آنها در این حادثه مقصر هستند چرا که کم کاری پزشکان سبب این حادثه شده است.
«دکتر ادیبان» مدیرعامل کلینیک آرا نبود تجهیزات و مراقبت‎های ویژه بعد از عمل و اهمال پزشکان را در بروز این پدیده رد می‎کند و می‎افزاید: البته در بروز چنین حادثه‎ای خطای تکنیکی را نباید نادیده گرفت و هر گونه اظهارنظر قطعی در این باره باید توسط افراد صاحب نظر و کارشناسان صورت بگیرد.
دکتر «قدیمی» رییس دانشگاه علوم پزشکی کردستان و نیز دکتر «مرضیه وحیددستجردی» وزیر بهداشت نسبت به بررسی و دستیابی به علت یا علتهای این حادثه تاکید دارند و اعلام کرده‌اند نتیجه بررسی‎ها به زودی اعلام خواهد شد.
دکتر بشیریان دادستان انتظامی نظام پزشکی سنندج در نخستین جلسه بررسی پرونده «آتنا قجر» اظهار داشته است که شرایط کنونی به گونه‎ای است که نمی‎توان اظهارنظر دقیقی در مورد دلایل مرگ مغزی «آتنا» کرد و بازجویی‎ها ادامه دارد و به دنبال واقعیت و عامل اصلی این موضوع هستیم و قطعاً علت اصلی را مشخص و نتیجه را اعلام خواهیم کرد.
در حال حاضر این موضوعات برای پدر و مادر «آتنا» مهم نیست، موضوع مهم وضع فعلی دخترشان است که آرزو دارند به وضع عادی برگردد و فرزندشان زنده بماند و این از هر چیزی در مرحله نخست برای آنها مهمتر است. البته نظر من این است که در این شرایط کودکی دچار حادثه‎ای ناگوار شده است و در حال از بین رفتن است و پدر و مادر و بستگانش دچار لطمه‎های روحی و روانی شده‎اند و پرپر شدن فرزندشان را می‎بینند و بهتر است ما این موضوع را دسته‎مایه اهداف سیاسی و برخوردهای جناحی خود قرار ندهیم و بدانیم که این حادثه اولین و آخرین مورد از این دست حوادث در کشور و به ویژه کردستان نخواهد بود.
همه در فکر این باشیم که موانع و مشکلات به وجود آمدن چنین حوادثی را برطرف کنیم و راهکاری را ارائه دهیم که از وقوع آنها جلوگیری به عمل آید و مراکز درمانی و تخصصی استانمان را به امکانات و تجهیزات بیشتر و پیشرفته‌تری مجهز شود تا ناچار به اعزام بیمارانمان به دیگر مراکز استانها و به ویژه تهران نباشیم (البته هنوز مرگ مغزی دختر سه ساله سنندجی «رانیه محمدی» که در بیمارستان بعثت برایش پیش آمد را فراموش نکرده‎ام و آمبولانسی که بعد از 8 ساعت وی را جهت اعزام به تهران منتقل کرد و مشکلاتی که در طول 4 ماه برای پدر و مادر این کودک در تهران پیش آمد و خرج و مخارج و هزینه بالایی که با هزار بدبختی آن را تامین کردند نمونه دیگری این موارد است).
مسئولان وزارت بهداشت و به ویژه مسئولان استان کردستان و نمایندگان مجلس بیشتر در فکر آسایش و امنیت مردم در حوزه درمان باشند تا با احداث و راه‎اندازی مراکز تخصصی و پیشرفته‎تر دولتی یا خصوصی از تکرار حوادثی این چنینی جلوگیری شود و این از اصلی‎ترین موضوعات مهم امروز است.
«آتنا قجر» این کودک معصوم در حال حاضر در بخش مراقبتهای ویژه‎ی بیمارستان بعثت سنندج در کما است و زندگی نباتی خود را بدون خبردار شدن از این های و هوی روزمره زندگی ادامه می‎دهد. البته اگر زنده بود (که امیدواریم و دعاگو هستیم زنده بماند و به شرایط عادی برگردد) باز هم توجهی به این شلوغی‎ها و مسائل که همگی ما با آن سر و کار داریم نمی‎کرد فقط بهانه‎ی کودکانه خودش را می‎گرفت و بازی و سرگرمی و لجاجت کودکانه و... چه می‎دانم شاید خوردن یک بستنی به مانند دیگر کودکان هم سن و سالش نهایت آرزوی او در یک لحظه بود و بس اما...، به فردا هم فکر می‎کنم که اگر «آتنا» زنده بماند (که باز هم خدا یاریگر باشد و امیدواریم به زندگی برگردد) از وضعی که برایش پیش آمده تعریف میکردند و می‎گفتند و این روزهایی را که ما نظاره‎گر آن در ارتباط با او هستیم برایش درس بزرگی می‎شد و تصمیم می‎گرفت تبدیل به یک انسانی دلسوز برای جامعه‎اش شود و او روزی به عنوان یک دکتر همه بیماران را به مانند فرزندان خود یا بستگان خود مداوا کند. چیزی که در همه حوزهها جامعه ما امروز در حال دور شدن از آن است، جامعه پزشکی ما باید با تلاش و کوشش بیشتر، و دلسوزانه‎تر و با احساس همدردی والاتری نسبت به رفع این ناملایمات‎ و درمان دردهای این مملکت گام بردارند و همه ما قبل از انجام وظیفه‎های محوله در همه حوزه‎ها و به ویژه حوزه‎های مرتبط با درد و مشکلات مردم یادمان باشد.
«تو کز محنت دیگران بی‎غمی                                 نشاید که نامت نهند آدمی»
و یادآوری لازم ندارد و زیره به کرمان بردن است که بگویم ما مسلمان و ایرانی هستیم، کسب رضای خدا بر همه چیز ارجحیت دارد و بدانیم که:
«تو نیکی میکن و در دجله انداز            که ایزد در بیابانت دهد باز» تکرار شدنی و واقعیت دارد.
در پایان باید بگویم «آتنا» دختر پدر و مادری مهربان است و خیلی‎ها آنها را هم ندیده‎اند و نمیشناسند اما می‎توانست دختر ما یا یکی از بستگان ما باشد هر چند با همه ناملایمت زندگی، جنگ‎ها، زلزله، تصادفات و هزار مصائب دیگر که به مرگ هزاران نفر از هموطنان کشورمان می انجامد، اما زندگی هنوز ادامه دارد و «تا شقایق هست زندگی باید کرد».
برای شفای «آتنا» همه بیماران و به ویژه کودکان بیمار و علی‎الخصوص کودکان سرطانی که روز به روز به مرگ نزدیکتر می‏شوند دعا کنیم و دعا کنیم که خدایا چنان کن سرانجام کار، تو خشنود باشی و ما رستگار.
منبع: کُردپرس
/ 0 نظر / 164 بازدید